نوبت ما که شد خبری از سیزده آبان نیست که نیست

حالا که دانشجو شدیم انگار زمین و زمان دست به دست هم داده تا دیگه خبری از تجمع اعتراضی  نباشه .نوبت ما که شد خبری از سیزده آبان نیست که نیست.
کجا رفت روحیه سبز .انگار نه انگار سیزده آبان داره میاد .
باید نشون داد هنوز هم می تونیم دانشگاه را به لرزه دراوریم . 

وعده ما دانشگاه  سیزده آبان روز دانش آموز

این حجاب اجباری کم بود که به اندازه مقنعه و آرایش هم گیر می دهند


سال تحصیلی جدید در سال مضاعف

 بعد از کلی  لحظه شماری وارد دانشگاه شدم  . سخنرانی  مدیران دانشگاه و تبریک به پایان رسید  . فرم های  ثبت نام را گرفتم و مشغول مطالعه شدم تا امضاء کنم . اولش سرسری رد شدم تا چشمم به  فرم انظباط اخلاقی افتاد بعد از تهدیدات نسبت به بدحجابی و عدم رعایت شئونات اسلامی و اخلاقی  به نحوه پوشش اشاره شده بود که خواهران دانشجو باید مانتو بلند تا پایین زانو و بدون چاک داشته باشند  و مقنعه بزرگ بلند تا آرنج را بپوشاند  و.... در بخشی هم به تذکرات پرداخته شده بود که به اطلاع خانواده می رسد و درنهایت اخراج از دانشگاه به دلیل بی توجهی به رعایت موازین اسلامی در دانشکده ...فکر می کردم  فرمالیته  است تا اینکه سه روز   نخست سال تحصیلی بدون  تذکر گذشت تا اینکه از روز چهارم   در ورودی دختران و پسران را مجزا کردند و در قسمت در ورودی دختران  یه  زن چادری روی صندلی نشست  و هرکسی رد میشد گیر میداد  که چرا مانتو چاک داره  چرا اینقدر آرایش کردی  چرا مقنعه ات پوفی است چرا ....    اسم چند نفر را هم نوشت .
  در  محوطه و راهروهای دانشگاه  نگهبانان  هم خودشان را مامور امر به معروف  و نهی از منکر کرده اند و جلوی اختطلاط دختران با پسران را می گیرند و نیمکت ها را از هم جدا کرده اند .


فکر نمی کردم  اینقدر در دانشگاه به پوشش توجه کنند . چند تا  از ترم بالایی ها به من گفتند  از سیاستهای جدیده  سالهای پیش از این خبرها نبوده .

 این هم از برکات سال جدید تحصیلی مضاعف است

روز قدس تنها به یاد ندا به خیابان می آیم


جمعه 12 شهریور روز قدس  یا روزی که بچه های سبز ایران نام نهاده اند
من به یاد ندا در تهران همراه دیگر ایرانیان می آیم و می گویم ندا  تو بیهوده مبارزه نکردی . می دانم ندا در بین ما حضور داری و پیش ما هستی . 

 من شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران را با هیچ شعار عوض نمی کنم و فکر می کنم این شعار خواری است در چشمان انیرانیان 
  در این روز باید فریاد زد تا جهانیان در یابند که هنوز میشه روی مردم ایران حساب کرد و هستند ایرانیانی که تن در ذلت نمی دهند و برای  رسیدن به آزادی و برابری می کوشند .

وعده ملاقات با ندا روز جمعه 12 شهریور ماه 1389 ساعت 10 صبح میدان هفت تیر در تهران

اوین شرم دارد از سال 67


هزارن نفس در دامنه کوه البرز بر دار اعدام  جان سپردند تنها به صرف داشتن عقیده ای که از سوی جبار خوشایند نبود .


ایرانی بودند؟
 آری  جرمشان ایرانی زیستن بود


خاوران کجاست ؟
گوری که جمعی از اعدامی ها را در خود جای داده است


چه کسانی دار می زدند
همه بودند از امام تا اخرین خط امامی


اوین شرم دارد از سال 67


دلتنگی هایم در خط غروب


 دلتنگی هایم  در غروب خورشید تبلور جنس نگاه کشته شدگان به دست اهریمن  است
نگاه ندا که به اینده نگریست و جان سپرد . اشکان سهراب ترانه و بچه هایی که کنار خط غروب بودند 
در خط غروب تنهایی را با ضجه ای که مادر دردمندی برای تسلی خود از غم از دست دادن فرزند کشید به خاطر می اورم 
براستی چه زود می گذرد ولی تکرار غروب خورشید یاداور دردی است که در گوشه ای از روز گار ما جریان دارد
هر روز می تواند روز پیکار با ستمگر باشد 
باشد که در کناره خط بعدی افق با هم باشیم 

درود بر ایرانی که ندا سمبل اوست

چه چیز تغییر کرده است 
یاداوری خردادماه 88
خوشبختانه یا متاسفانه نتواستم رای بدم تصمیم گرفتم هم چنان شناسنامه ام سفید بماند و تجربه اولین رای را نه در این شرایط بلکه در ازادی و بدون تقلب بدست اورم
می دیدم خرداد88 دوستانم , هم نسلانم و مردم چه می کنند اینکه تاثیر گذار هستند اینکه باید سرنوشت خود را تعیین کنند

چه چیزدر اندیشه  تغییر کرده است ؟از باز پس گیری رای تا رسیدن به دمکراسی 

خرداد :
ماه خون  
ماه شهادت نداها
ماه شهادت سهرابها
ماه شهادت اشکانها
ماه تغییر اندیشه ها 
ماه تو
ماه من
ماه ایران


درود بر ایرانی که ندا سمبل اوست 

به یاد شهیدان
به یاد اسرا
به یاد تبعیدیان 
به یاد روزهای خرداد
به یاد ایران ازاد
به یاد ندا

نوشته ای از دردهای گفته نشده

واژهای مفتون در پس نهان خود جز وابستگی چه چیزی می توانند برسانند

من در غمگین ترین روزهای اشنایی بدنبال سرشتی هستم که مرا به سراچه امید وابسته نگه دارد

من با واژه های مفتون که مرا وابسته می کند سخن می گویم

وابستگی درد ناک ترین بخش معنایی هر واژه است

این واژه ها راستگو نیستند

هیچ واژه ای حقیقت را به من نمی گوید

واژه غم برایم بی معنا شده

گویی جهان ماورایی هم دورغی بیش نبوده




سهم من از سرنوشت

من جوانی مانند جوانان دیگر این سرزمین بی انکه سهمی از اینده داشته باشم به امید واهی زندگی می کنم

امید در من مرده

در بازی کشاکش قدرت زورمندان و هجوم اندیشه های زمخت انان هر جوانی به یک سو خزیده

گروهی چریک فدایی
گروهی مجاهد خلق
گروهی حزب الهی
گروهی سلطنت طلب
گروهی پادشاهی خواه
گروهی جمهوری خواه
گروهی سبز
....

این شده بازی ما

سهم من شده چپیدن در گروهی و مبارزه با گروه دیگر

اینده ای که هیچ درخششی در ان نیست

بدرود تا سحرگاهی که دران نماز وحشت اینده را به جماعت بخوانیم

پازند (برگرداندن متون پهلوی به اوستایی)

پازند زَ

نوع لغت : اِخ

فینگلیش :

شرح : اصل کتاب است و ابستا گزارش . (فرهنگ اسدي ). تفسير زند باشد و زندکتاب زردشت است و برعکس اين هم گفته اند يعني زند تفسير پازند است و بعضي ديگر گويند زند و پازند دو کتاب است از تصنيفات ابراهيم زردتشت در آئين آتش پرستي وديگري ميگويد که ترجمه کتاب زند است و با زاي فارسي هم آمده است . (برهان قاطع). تفسير زند باشد و زند کتاب زردشت است . (جهانگيري ). کتاب زردشت است که پيغمبر گبران آتش پرست بود. کتابي است که ابراهيم زردشت وضع کرده بود. (از فرهنگي خطي ). پازند و زند و دو کتابيست از ابراهيم زردشت . (فرهنگ سروري ). ...و زرادشت شرحي بر ابستا کرد و آنرا زند ناميد و اين در نزد مجوسان کلام خداست که بر زردشت نازل گشت . آنگاه زردشت آنرا از لغت پهلوي به فارسي درآورد و سپس شرحي بر زند نگاشت و آنرا پازند ناميد و موبدان و هيربدان دانشمندشرحي ديگر بر اين شرح نگاشته و يارده (ظ: ايارده )اش نام نهادند که برخي از مجوسان «اگرده »اش نيز خوانندو چون اسکندر بر کشور ايران استيلا يافت و دارا پسر دارا را بکشت آنرا بسوزانيد. (التنبيه و الاشراف مسعودي ). بنابر تحقيقات اخيره ، پازند عبارت از خط و زباني است که براي صعوبت خط پهلوي زند را بعدها بدان خط و زبان نوشته اند و چون در آغاز آنرا مانند حاشيه در پاي (يعني ذيل ) اوراق مينوشته اند به پازند مشهور شده . در پازند لغات آرامي به لغات ايراني تبديل شده است و جاي خط پهلوي را خط اوستائي گرفته است:
گويند نخستين سخن از نامه پازند
آنست که با مردم بداصل مپيوند.

لبيبي .

زو دوست ترم هيچکسي نيست وگر هست
آنم که همي گويم پازند قران است .

فرّخي .

اي خوانده کتاب زند و پازند
زين خواندن زند تا کي و چند.

ناصرخسرو.

بر گل نوزند واف مطربي آغاز کرد
خواند به الحان خوش نامه پازند و زند.

سوزني .

حرف و صوت ار قضا بگرداند
مرحبا زند و حبّذا پازند.

انوري (ديوان ص 382).

  • (اِ) چيزي که بر آتش زنه زنند تا از آن آتش برآيد و معني ترکيبي آنکه همپائي و معاونت با آتش زنه در برآوردن آتش کند و بدين مناسبت شرح زند را گويند چه احکام آتش که در زند مکنون است به اعانت آن شرح ظاهر ميشود. (رشيدي ).



  • برگرداندن متون پهلوی به اوستایی